محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4938

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« از مسلمانان بيشتر از ديگرى در بارهء آن حق ندارد ، اگر وفا بدان لازم باشد ، « حق اول ، از آخر بيشتر نيست و اگر در بارهء آخر كارى روا باشد ، در بارهء اول ناروا نيست ، بلكه اول ، كه خبر خويش را بگفته « و هدف خويش را معلوم داشته و مقصود خويش را مكشوف داشته و در آن « طمع آورده به اين كار نزديكتر است . مبادا نسبت به خداى گردنفرازى « كنى و از بليه ايمن مانى و اجازه دهى كه پيمان بشكنند كه هر كه از تو « بپذيرد كه پيمانى را كه براى من استوار شده بشكند و اين را نسبت به من « روا داند وقتى فرصت آرد و تو او را با اين اجازه به فتنه انداخته باشى « مشكل نبيند كه زودتر با تو چنين كند و كارى را كه بنياد كرده اى از تو « دريغ نكند . سر انجام را بپذير و بدانچه خداى كرده ، خرسند باش و آنچه « را به تو داده محكم بگير و از سپاسداران باش كه خداى سپاسداران را افزون « دهد و اين وعدهء درست اوست كه تخلف نمىپذيرد ، هر كه رعايت خداى كند ، او را محفوظ دارد و هر كه خلاف وى را در دل گيرد زبونش كند « كه « خدا حركت ديدگان را با آنچه در سينه ها نهان است مىداند » [ 1 ] بعلاوه ، از آن « پيش كه منظور خويش را در بارهء من به انجام برى از حادثات ايام و مرگ « ناگهانى مصون نيستم پس اگر مرگم پيش افتاد زحمت كارى كه بدان دل « بسته اى ، از پيش برداشته شود و زشتى كارى را كه مىخواهى علنى كنى ، « مستور داشته اى و اگر از پس تو ماندم سينه‌ام را كينه توز نكرده اى و از « رعايت خويشاوندى نگشته اى و دشمنان مرا در استمرار كار خويش « تأييد نكرده اى كه كار ترا تقليد كنند و از روى نمونهء تو عمل كنند . « گفته بودى كه كارها به دست خداست كه به مشيت خويش « آن را تدبير و تقدير و عمل مىكند . راست گفتى كه كارها به دست خداست

--> [ 1 ] و الله يَعْلَمُ خائِنَةَ الأَعْيُنِ وَما تُخْفِي الصُّدُورُ 40 : 19 . ( سورهء مؤمن آيه 19 )